|
John Keats(1795-1821) |
برگردان : مسعود راجي سخن از عشق می گوئی ولی |
|
You say you love; but with a voice
You say you love - but then your lips
|
سخن از عشق مي گوئي ولي لحنت عفيفانه ترست از خواهرانِ تاركِ دنيا،
كه مي
خوانند با ناقوس،
بر خود، زيرِ لب، ذِكر
و نيايش هايِ رباني.
ز عشقي راستين پيمانه ام پر كن.
سخن از عشق مي گوئي. ولي لبخندِ تو
سرد
است چون خورشيد در صبح زمستاني ،
و
رخسارت گواهِ روزهايِ
روزه درتنزيهِ ذاتِ عشق.
ز عشقي راستين پيمانه ام پر كن.
سخن از عشق مي گوئي. ولي مرجانِ
لبهايت
نمي گويد سخن از كامراني ها
و بيش از دُر و مرجانِ كفِ دريا
ز شوقِ بوسه ها دور است.
ز عشقي راستين پيمانه ام پر كن.
سخن از عشق مي گوئي.
ولي دستت
به پيغامِ فشارِ دستِ من پاسخ نمي گويد
و بيروح است چون تنديس،
اما دستِ من مي سوزد از شوقت.
ز عشقي راستين پيمانه ام پر كن.
بگو يك يا دو آتشواژه
آنگه آن كلامِ آتشين را سوز
در لبخند
عاشقگونه،
در آغوشِ خود بفشر
و با بوسه
مرا در قلب خود بنشان.
ز عشقي راستين پيمانه ام پر كن. |