در
![]() پروفسور دكتر كمال گلابي |
![]() باغ کمال الملک و عطار در نیشابور |
![]() كمال المالك |
|
دكتر كمال گلابي متولد 1322 تهران فارغ التحصيل دبيرستان انديشه تهران،
دانشكده نفت آبادان، دانشگاه بركلي آمريكا، علاوه بر تدريس در دانشگاه،
موسسه پژوهشي
Optima
Inc.را
تاسيس و تحكيم كرده اند
. در بين موسسات جهاني، فقط شركتهاي IBM, AT&T و Optimainc و يك موسسه دیگر موفق شده اند كه آن را تحصيل كد. Optima Inc در تصحيح و تنظيم سيستمهاي مديريت زيرساختهاي حمل و نقل در 46 ايالت از ايالات متحده آمريكا موثر بوده است. |
||
|
سخن
آخر
دومين سمپوزيوم بين المللي درباره مديريت زيرساخت هاي حمل و نقل
من
را بي درنگي پس از شام
اختتاميه به سمپوزيوم مي نويسم
در حالي كه هنوز آثارش هويدا است و اشتياق فراگيرش فضا را آكنده است و
تا اشتغالات دنيائي باندازه تعطيلات پايان هفته فاصله داريم.
مي خواهم اين تريبون را كه رهبران و سازماندهندگان سمپوزيوم، از روي
لطف، و تسلاي سن و سالهائي كه
مي توانست
بهتر صرف شود، به من
داده اند براي همفكري با پژوهندگان جواني صرف كنم
كه با شوق و ذوق و سخاوتمندي كارهايشان را طي دو روز پاياني اين
سمپوزيوم ارائه كردند. سپاسگزارم كه فرصت يافتم شما را بشنوم و از كار
و سمت و سوي پژوهشهاي شما آگاه گردم. من جهاني را مي بينم كه بزودي
تحليلهاي كمّي و مدلهاي تصميم گيري را ابزارهايِ متعارفِ مديريتِ
معقولِ زيرساختها و بيت المال خواهد كرد. نه فقط در كشورهاي پيشرفته اي
چون ايالات متحده آمريكا و ژاپن بلكه در ساير كشورها كه محتملا نياز
بيشتري خواهند داشت. و اين محقق نخواهد شد مگر با پژوهشگران با
استعدادي كه مسائل را بشناسند و حل كنند و در مجامعي مانند اين
سمپوزيوم و یا نشرياتي حرفه
اي كه آثار را منشر می سازند، به ديگران ارائه كنند و در معرض انتقاد
قراردهند. من مي خواهم از استادان مادانات و كوباياشي و ميشالاني
سپاسگزاري كنم كه اين فرصت را به همه ما دادند.
دلگرم شدم كه ديدم به مديريت زيرساختها توجه داريد و پذيرش مدلهاي كمي
براي حل مسائل اين زمينه مقبوليت فزاينده اي يافته است.
زيرا هميشه چنين نبوده
–
بسي كارها بايد به انجام رسد ولي از آنزمان كه فقط نيروهاي مسلح و
سازمانهاي عظيم اقتصادي و بازرگاني از اين ابزارها استفاده مي كردند،
راهي طولاني را طي كرده ايم. سي سال قبل كه دانشجوي دكتراي
دانشگاه بركلي بودم، و مسير حرفه اي مدل سازي و حل مسائل عمومي
جامعه را برگزيده بودم،
بهرسو مي نگريستم تا نمونه هائي بيابم كه راهنمايم باشد ولي بزحمت مي
توانستم چيزي بيش از كاربرد روشهاي آماري بيابم. امروز، كه هنوز در
همان مسير گام بر ميدارم، مي بينم كه راه ها هموارتر شده ولي هنوز پر
است از تصميم گيران و
دولتمرداني كه به روشهاي بند تنباني خودشان بيش از ابزارهاي كار ما
اعتقاد دارند. ولي ما به پيش مي رويم.
من مي خواهم برخي انديشه هايم را با شما در ميان نهم. من نمي خواهم
نصايح ناخواسته اي را توزيع كنم زيرا معتقدم هر كس بايد راه خودش را
بيابد و خود نيز كمتر پذيراي اندرز بوده ام ولي مي خواهم شما را در ده
نكته كه مرا در كارم ياري كرد شريك كنم. كوشيده ام از اين ده نكته دور
نيفتم زيرا مانند انگشتان دست، بمن كمك كردند و اميدوارم بشما نيز كمك
كنند.
1
–
از مسائل پيش پا افتاده و ماموريتهاي بي اهميت دوري كنيد. وقتي مساله
هائي را برمي گزينید تا حل كنيد، ببينيد كدام يك اهميت دارد. مسائل پيش
پا افتاده نيز باندازه مسائل پرمعنا كاروكوشش مي طلبند. پولي كه از حل
مسائل ساده عايد ميشود هم ارز نيست با ساعات گرانقدري كه صرف آن مسائل
كرده ايد و رساله پژوهش شما (بفرض که منتشر شود)
مرجع دانشجوياني خواهد شد كه آن را براي تحكيم نظريات خودشان كه برتر
مي انگارند.، بکار می برند.
2
–
از اجتهاد و اصالت نهراسيد و مينديشيد كه به مسائل مشابه، ديگران از چه
راه نزديك شده اند زيرا خودتان را محدود مي كنيد. از آنگاه كه به ماهيت
مساله خود پي برديد، و تا زماني كه خودتان آن را حل كنيد،
از كارهاي پيشينيان در آن باره دوري گزينيد. البته احتمال
ناچيزي هست كه بتوانيد شخصي را بيابيد كه قبلا مساله شما را حل كرده
باشد ولي از
آن چشم پوشي كنيد. اصالت مدد جان و روح است و مي تواند مسائلي را حل
كند كه ديگران برايش كوشيده اند ولي ناموفق بوده اند و مي تواند رهگشاي
ديگران باشد.
3
–
نسبت به آگاهي و هوشمندي خود درستكار و صديق باشيد. از خود بپرسيد كه
آيا با تغيير، گسترش، تعميم و . . .
بر روي آثار خود و ديگران، حقيقتا ارزش نويني (بجز منافع مشكوك
مقالات منتشره) آفريده مي شود؟ اگر چنين است، حقشناسي كافي را نسبت به
منشاء و مصدر اثر اصلي رعايت كنيد، هر چند كه آنرا محدود انگاريد، زيرا
بدون او اثر شما هم پديدار نمي شد. عموما، آفريدن نغمه خودتان برتر است
از پردازش موسيقي ديگران ولو آن ديگري آمادئوس موتسارت باشد.
4
–
به تائيد ديگران و جوايزمالي كارتان خيره مشويد. زيرا هر كار خوب،
اين دو را در پي خواهد داشت ولي به موقعش.
بدانيد كه اگر پول وجهه همت شماست، حرفه درستي را انتخاب نكرده ايد
زيرا كه دخل دكانداران بيشتر است.
و نامجوئي، كاری تمام وقت است: مي توانيد درستكار باشيد يا
مشهور ولي ايندو معمولا همزمان نيستند.
6
–
مساله را مپيچانيد برای آنکه با
ابزارتان سازگار گردد. راه درست كاملا بر عكس اينست. مدلها ساخته و حل
مي شود تا تقريبي از مسائل حقيقي را ارائه كند. ازينرو، مدلسازي از
مساله بايد حتي المقدور به اصل مساله وفادار باشد. از وابستگي به يك
روش يا مدل بپرهيزيد تا از ضربات معاندين آن در امان باشيد.
7
–
براي حل مساله از آسانترين ابزار و مستقيم ترين راه استفاده كنيد.
مقصود شما حل مساله است
نه تاثيرگذاردن بر ديگران و شگفتي آفريدن(كه بهرحال وافي به مقصود
نيست).
8
–
كيفيت را فداي كميت نكنيد
–
هر چند كه شمار انتشارات شما را بیفزاید.
9
–
اگر بدرستي خود ايمان داريد، براي عدم توافق با استادان و شاگردان خود
آماده باشيد. اهل منطق براي اقناع طرف مي كوشند و مقامات خود را برخ
نمي كشند و رشته حيات شما را تهديد نمي كنند. و آنگاه كه اختلاف حل شد،
موضوع بايد خاتمه يابد.
10
–
با ديگراني كه مسائل حقيقي را حل مي كنند همكاري كنيد. معمولا آنان كه
بر مساله محيط اند، ابزارش را ندارند و خداوندان ابزار، مساله را نمي
شناسند و عمر آدمي كوتاه تر از آنست كه هر دو را بياموزد. مسائل عمليِ
مهم, وجوه متعددی
دارند و همكاري متخصصان
نظامات گوناگونی را مي
طلبند
–
و اگر بخواهيد همه ي كار را یک تنه بانجام رسانيد، جز در صورتيكه مانند
لئوناردو داوينچي و ابوعلي سينا كثيرالابعاد باشيد، كارتان را فقط
مادرتان تحسين خواهد كرد و بس.
كمال گلابي
بركلي كاليفرنيا
12 اكتبر 2001 |
EPILOGUE
I want to use this forum, kindly granted to me by conference leaders
and organizers as consolation for age and long years that could have
been spent better, to share some thoughts with the young
researchers, scholars and practitioners who so generously and
enthusiastically presented their work during the last two days at
this Symposium. I am grateful for the opportunity to listen to you
and learn about your work and the direction of your research. I can
see a world, not very far in the future, where quantitative analyses
and decision models would be common tools for rational management of
infrastructures and public monies, not only in economically-advanced
countries such as Japan and United States, but also in other
countries with possibly greater need for such tools. This would not
happen without talented scholars identifying and solving problems,
forums such as this Symposium to
share them with peers and subject them to critique, and professional
publications to disseminate them. I would like to thank Professors
Madanat, Kobayashi and Mishalani for making this opportunity
available to all of us.
On a personal note, it warms my heart to see your attention to
infrastructure management, and the ever-increasing acceptance of
quantitative models to address issues in this area. It has not
always been so--still much needs to be done but we have come a long
way from the time that
the military and big business were the only arenas where these tools
were applied. Thirty years ago when as a graduate student at
Berkeley, I looked around for examples to guide me in the choice
that I had made--to dedicate my professional career to modeling and
solving problems where the beneficiary would be the public—I could
hardly find any examples outside of application of statistical
methods in certain areas. Today, as a practitioner of the same
craft, I find the road better paved but still crowded by
decision- makers and bureaucrats who believe in the seats of their
pants stronger than the tools of our trade. But we are making
progress.
I would like to share with you some further thoughts. I am trying
not to dispense unwanted advice as I believe every person has to
find his/her own way and I have myself seldom followed advice--but I
would like to share with you ten points that have guided my career.
I have tried not to deviate too far from these focal points, and
they have served me well. I hope they would be helpful to you too.
Kamal Golabi
Berkeley, California
October 12, 2001
|