|
Full Many a Glorious Morning Have I Seen Shakespeare: |
|
فراوان ديده ام فرخنده فَرٌِ بامدادان
را مسعود راجي |
|
|
Full many a glorious morning have I seen
permit the basest clouds to ride
Even so my sun one early morn did shine
|
فراوان ديده ام فرخنده فرِ بامدادان را،
نگاهِ
شاهوارش، آفرين گويد، فراز ِكوهساران را،
به
زرين روي، غرق بوسه سازد، سبزه زاران را،
ز كيهان كيميا
زرگون نمايد جويباران را
كو بر چهره ي ِ افلاكي اش تازد
كه بي آزرم، دور از چشم گيتي، روي تابانش
نهان سازد،
و دزدانه برد در غرب و زين سوداي ننگ آلود، جويد سود.
بامدادي زود، خورشيدم،
همان
مهرِ خجسته فر،
به من تابيد
ليك افسوس،
كان
ديري نپائيد و
اما عشقِ من را كاستي نايد:
|
||