| SOMETIMES I HOLD IT HALF A SIN | شمارم چون گناهي نيمه* | ||
|
I sometimes hold it half a sin
But,
for the unquiet heart and brain,
In
words, like weeds, I'll wrap me o'er, |
![]() Alfred Lord Tennyson (1809-1892) برگردان: مسعود راجي |
شمارم چون گناهي نيمه
، گر گاهي
غم و اندوه خود را در كلام آرم؛
همانندِ طبيعت، واژه
از روحِ درون
نيمي هويدا، نيمه اي پنهان نمايد.
گفته يِ سنجيده را جائي است؛
كاري خشك وغمبار است اما
همچو افيون،
درد را كاهد. خودم را
لابلايِ واژگانِ ژاژ مي
پوشم،
چو ژنده پوستيني در زمستان؛
ليك
زاندوهِِ
بزرگِ
زيرِ پوشش يك شبح پيداست، ديگر هيچ. |
|
|
* آري، سخن از غم و اندوه، و حتي آه نيمِ گناه است، اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقان ريزد من و ساقي به هم سازيم و بنيادش براندازيم
ولي هرگز گناهي نيست
آنگاهي كه خشم
خود به بند رشته
اي از واژگان آرم،
كه در قيد قلم آيد و چون برگي به خاك افتد.
قلم
آزاد! |
|||
|
“ let’s start a magazine to hell with literature we want something redblooded lousy with pure reeking with stark
and fearlessly obscene but really clean get what I mean let’s not spoil it
let’s make it serious something authentic and delirious
you know something genuine like a
mark
in a toilet graced with guts and gutted with grace”
squeeze your nuts and open your face |
e e cummings (1894-1962) |
”
بيا
نشريه اي را با هم آغازيم
جهنم
كز ادب يا شعر گردد دور،
ما خواهانِ چيزي
رنگِ خون هستيم :
آلوده
و ليكن
ناب،
بويش تند و بي باكانه، مستهجن.
اما در حقيقت پاك،
بيا حفظش كنيم و
جدي
اش سازيم.
چيزي اصل
و هذياني، ميداني؟ چيزي واقعي،
همچون
خطي،
در مستراحِ عام
حسنش جرات است و
بفشر تخمهايت را، و
آنگه روي خود بنماي
|
|